سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

سپهر عشق مامان

تولد تولد تولدت مبارک....

1392/7/1 14:13
نویسنده : مامانی
1,042 بازدید
اشتراک گذاری

تو وجودت واسه من یه معجزست

مثل تو هیچ کجا پیدا نمیشه

روز میلاد قشنگت میمونه

 توی تقویم دلم تا همیشه

تولدت مبارک

سپهرم،تولدت مبارک

 

سلام پسر قشنگم، پسرِ از همه رنگم،پسرِ مست و قشنگم

عزیزِ من، گل من توللللللللللللللللللدت مبارک

 

عزیزم، سپهرم، تولدت هزاران بار مبارک.

ببخش که دیروز نتونستم واست پست تولدت مبارک بزارم. آخه اداره نبودم و به اینترنت دسترسی نداشتم.

دیروز عروسیه پسر عمه ی من، دایی رضای شما بود.

رفته بودیم دزفول . خیلی هم خوش گذشت. هرچند شما از صدای باندها که واقعاً بلند بود ، ترسیده بودی و اصلاً پیش من نبودی.

ایشالللللللللللا که دامادیه شما رو ببینم گلم.

واسه همین تولد شما هم با دو هفته تأخیر برگزار میشه.(آخه جور نمیشد که چند روز قبل یا چند روز بعدش بگیریم)

از این بابت ازت عذر میخوام پسر قشنگم.

اما از شب تولد دو سالگیت بگم عزیزم. چون مامانی معتقده که تولد هرکسی باید باید باید توی خود روز تولدش انجام بشه وگرنه دیگه لطفی نداره.

با اینکه جشن رو به دوهفته دیگه موکول کردیم، ولی 30 شهریور، آخر شب رفتیم خونه مادرجون کبری، چون بابایی دیر اومد، هرقنادی که رفتیم که کیک بگیریم، بسته بود. ما هم بستنی گرفتیم ورفتیم اونجا. فشفشه و شمع و بستی و میوه داشتیم.

تا ایشالا واسه جسن تولد تلافی کنم گلم.

 

 

 

 

 

اینو بگم که اون شب،  تمام خاطرات شب قبل از به دنیا اومدنت رو مرور میکردم، از وقتی که رفتم خونه آقاجون، ساک هردوتاییمون رو گذاشتم دم در ورودی (آخه میترسیدم یادم بره)چشمکلبخند

اینکه ساعت 2:00 صبح آماده رفتن شدیم و همراه بابا و مادرجون و آقاجون راهیه بیمارستان شدیم. بعد از انجام آزمایشات و دادن تخت و لباس، حدودای 3:00 به مادرجون گفتم شما برید دیگه موقع زایمان بیایید.

بعد از رفتن اونا، وقتی تنها بودم، همه جور فکری توی سرم بود. تسبیحی که مادرجون بهم داده بود، دستم گرفتم و باهاش ذکر گفتم، حدودای 5:00 صبح بود که پرستار اومد دنبالم و گفت آماده باش.

یه لحظه ترسیدم و پشیمون شدم که به مادرجون اینا گفتم برید.سریع بهشون زنگ زدم که من دارم میرم اتاق عمل.

وقتی دنبال پرستار رفتم، حدود 10 تا مامان دیگه هم دم در آسانسور بودن. باهم رفتیم قسمت اتاق عمل زایمان و هرمامانی که دوست داشت زودتر میرفت اتاق عمل. من هم نفر چهارم بودم. آخه میخواستم دکتر خودم بالای سرم باشه.چون سرماخورده بودم و نمیدونستم بیحسیه موضعی واسم خوبه یا نه، میخواستم از دکترم بپرسم که ضرر داره یا فرقی نمیکنه.

آخه میخواستم موضعی باشه که بتونم تو اون لحظه، بهترین صورت زیبای دنیا رو ببینم که دیدم و همون موقع که از پرستار پرسیدم سالمه و گفت سالللللللللم ... هزاربار خدای مهربونم رو واسه این هدیه شکر کردم و چشمام رو بستم . . . . . . . . . . . . . .

 

به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندید

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان یاسمن و محمد پارسا
2 مهر 92 9:33
تولدت مبارک عزیزمhttp://fun.netgarmi.ir/userfiles/images/13701685272757.jpg این هدیه ماست برای سپهر جونم


ممنو خاله جونی. خیلی خیلی خوشکله. ممنون.
مامان پریسا
2 مهر 92 18:18
تولدت مبارک عزیزم







ممنون عزیزم. راستی عکسا رسید دستت؟؟دیدشون؟
مامان مهبد كوچولو
6 مهر 92 12:38
سلام به عسل خاله . سلام به جيگر من ! گلكم تولدت مبارك دنيا رو برات شاد شاد و شادي رو برات دنيا دنيا آرزومندم . عزيز دلم با يه دنيا شرمندگي اومدم اينجا .... آخه الان چند روز كه از تولدت گذشته . ولي تقصير مامانيته بس كه دير به دير به ما سر ميزنه و نظرامون رو تاييد ميكنه ما هم دير به دير ميايم وبلاگت !!! البته ميدونم كوتاهي خودم بوده و توجيه پذير نيست . زهراي نازنينم منو به بزرگي خودت ببخش . يه پست خوشگل واسه تبريك تولد سپهر آماده كرده بودم كه نميدونم چرا روز تولد سپهر رو فراموش كردم . دومين سال تكيه زدنت بر اريكه ي با شكوه مادري مبارك زهراي مهربانم ..... اميدوارم كه هميشه سرشار از شور و عشق و شادي باشيد . تولد دو سالگيت مبارك ايشالله 100 ساله شي


سلام عزیز دلم، دوست مهربونم. این منم که باید شرمنده باشم .
و ممنون از اینکه همیشه بهمون سر میزنی و به یادمون هستی.
مرسی گلم.
مامان کیاوش
15 مهر 92 23:42
مث اینکه تولد سپهر جان هم 30 شهریور بوده،ما دیر اومدیم،شرمنده


سلام گلم. 31 شهریور بود ولی 11 مهر گرفتم.
به بابا دشتمنت شرمنده گلم.